چهارشنبه، تیر ۱۹
شعر
به سراغ من اگرمیایید.پشت هیچستانم.پشت هیچستان جایی است.پشت هیچستان رگهای هوا.پرقاصدهایی است که خبرمیارند.ازگل واشده ی دورترین بوته ی خاک.روی شنهاهم.نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سرتپه ی معراج شقایق رفتند.پشت هیچستان.چترخواهش بازاست:تانسیم عطشی دربن برگی بدود.زنگ باران به صدا میاید.ادم اینجا تنهاست ودراین تنهایی سایه ی نارونی تاابدیت جاری است.به سراغ من اگرمیایید.نرم اهسته بیایید.مباداترک برداردچینی نازک تنهایی من. دوستان:باشعرزیبایی ازسهراب به دیدارشمامیایم وارزومیکنم تعطیلات وتابستان خوبی رابگذرانید.بایک شعرقدیمی شروع میکنم امیدوارم بپسندید.لطفا نظرات وانتقادات خودرادرسایت دغدغه ارسال کنیدتاحقیرازنظرات سازنده ی شمااستفاده کند. اسمان فرداراافتابی هست؟من ازصدای تلخ زنجره هابیزارم.گفته بودی که دراین خلوت تنهایی.راهی نیست.من به گفتن صداقت قناعت کردم اخرای سبزقامت-جزسیاهی می شودپیداکردرنگی ناب؟فاتح قله ی قلبم!اندوه خیال.هرلحظه میکشدمرابرراهی-میشودایا دراین ابی ی سبز نگاه روشن فرداپیدا؟
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر